تبليغاتX
شرح آرزومندی
 ........


« پس دین عبارت است از انقیاد تو ، و آنچه از نزد خداوند است شریعت است که تو منقاد آنی . پس دین انقیاد است ، و قانون شریعتی است که خداوند برنهاده است. اگر کسی متصف به انقیاد به شرع باشد ، او قیام به دین کرده و دین را برپا داشته  ، یعنی آن را ایجاد کرده است ، چنان که نماز برپا کرده باشد. پی عبد ایجاد کننده دین است و حق واضع احکام است. انقیاد همانا فعل توست ، پس دین فعل توست و سعادت تو از خود توست . و همانگونه که فعل تو سعادت تو را ثابت می کند  ، اسما الهی را هم افعال خداوند ثابت می کند . و فعل خداوند تویی !!!.»


*محی الدین عربی - فصوص الحکم- فص حکمه روحیه فی کلمه یعقوبیه


|+| نوشته شده توسط س.ی در جمعه دوازدهم شهریور 1389 و ساعت   
 مجموعه معرفت
 باسمه تعالی شأنه العزیز


قابل توجه تمامی خوانندگان و علاقه مندان به موضوعات حکمی و عرفانی

فایلهای تصویری مربوط به یازده جلسه برنامه « معرفت » که با حضور استاد دینانی از شبکه 4 پخش می گردد توسط راقم این سطور ضبط گردیده است. دوستان می توانند در بخش نظرات درخواستهای خود را مطرح نمایند تا با همکاری هم راهی جهت ارسال این مجموعه پیدا نماییم.




|+| نوشته شده توسط س.ی در شنبه دوازدهم دی 1388 و ساعت   
 مصطفی «ص»

 

باسمه تعالی شأنه العزیز

 

میان عاشق و معشوق کس در نگنجد ، بار ناز معشوقی معشوق ، عاشق تواند کشید و بار ناز عاشقی عاشق هم معشوق تواند کشید ، چنانکه معشوق ناگذران { نیاز} عاشق است و عاشق هم ناگذران معشوق است.خواست معشوق عاشق را پیش از خواست عاشق بود معشوق را . بل که ناز و کرشمه معشوقانه عاشق را می رسد. زیرا که عاشق پیش از وجود خویش معشوق را مرید نبود ، اما معشوق پیش از وجود عاشق ، مرید عاشق بود. چنانکه خرقانی گوید: « او را خواست که ما را خواست! »

 

    شمع ازلی ، دل منت پروانه            جان همه عالمی ، مرا جانانه  

از شور سر زلف چو زنجیر تو خاست          دیوانگی دل من دیوانه

 

اگر چه به حقیقت میان عاشق و معشوق بیگانگی و دوگانگی نیست « بیگانگی نیست تو مایی ، ما تو» . سر جامه تویی و بن جامه ما ، بل که جامه عشق را تار « یحبهم » آمد و پود « یحبونه ». سر رشته این حدیث از اشارت « فاحببت ان اعرف » برخاست. ولیکن: سامان {توانایی} سخن گفتن با لبها نیست!!!. 

 

                        

 

یا رسول الله بس درمانده‌ام

 

باد در کف ، خاک بر سر مانده‌ام

بی کسانرا کس تویی در هر نفس

 

من ندارم در دو عالم جز تو کس

یک نظر سوی من غم‌خواره کن

 

چاره‌ی کار من بی‌چاره کن

 

****

 

ای شفاعت خواه مشتی تیره روز

 

لطف کن شمع شفاعت برفروز

تا چو پروانه میان جمع تو

 

پرزنان آئیم پیش شمع تو

هرک شمع تو ببیند آشکار

 

جان به طبع دل دهد پروانه‌وار

دیده‌ی جان را لقای تو بس است

 

هر دو عالم را رضای تو بس است

داروی درد دل من مهرتست

 

نور جانم آفتاب چهرتست

 

****

تا نشانی یافت جان من ز تو

 

بی‌نشانی شد نشان من ز تو

حاجتم آنست ای عالی گهر

 

کز سر فضلی کنی در من نظر

زان نظر در بی‌نشانی داریم

 

بی‌نشانی جاودانی داریم

 

 

* مرصاد العباد                                            نجم الدین رازی

* منطق الطیر                                            عطار نیشابوری

* اثر هنری «صدای سخن عشق»                  محمد سجاد جوزادنی

 

 

|+| نوشته شده توسط س.ی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت   
 کسر اصنام الجاهلیه یا عرفان و عرفان نمایان

 

باسمه تعالی شأنه العزیز

 

 

یکی از اصطلاحاتی که امروزه در سخنان و نوشته های افراد در مجامع عمومی و خصوصی از آن به فراوان نام برده می شود « عرفان» است. برداشتهای متفاوت و مختلف و بعضا متناقض از این مفهوم در میان مطرح کننده گان آن به وضوح قابل مشاهده و تشخیص است.

تبیین مطابق با واقع عرفان حقیقی و حقیقت عرفان بسیار مهم و دارای اهمیت است ، چرا که در غیر اینصورت خطر بزرگی از این ناحیه متوجه اندیشه دینی در جامعه و بالطبع آن رشد افراد خواهد شد و هدف بزرگان اهل معرفت و تجربیات آنها در حوزه اندیشه و شهود به بیراهه خواهد رفت.

با نگاهی گذرا به تاریخ و سیر تفکر ، خواهیم دید انحراف و سوء استفاده از علوم و اندیشه ها همواره وجود داشته و دارد ولی آنچه انحراف در عرفان و تصوف را خطرناکتر می سازد جایگاهی متعالی است که عرفان و تصوف در طول مراتب معرفت داشته و دنیایی سرشار از رمز و راز را تشکیل داده اند.

 اگر تعالی انسان  را سیر عقلانی از ظاهر به باطن تفسیر کنیم ، عرفان جامع جمیع حقایق ظاهر و باطن خواهد بود. به عبارتی دیگر چنانکه عرفان اسلامی را گستره و اشراف « من» انسانی بر جهان هستی به گونه ای که «من» در جاذبه کمال مطلق به لقاء الهی نایل شود ، بدانیم ، آنگاه تمام معارف از ظاهر شریعت گرفته تا استدلاهای منطقی و بالاخره شهود بی واسطه اشیاء و هستی همه در زمره عرفان قرار خواهند گرفت. با این نگاه دین بدون عرفان  بی محتواست و عرفان تجلی دهنده حقایق مورد نظر دین است.

به فرموده علامه اقبال لاهوری:

چیست دین؟ برخاستن از روی خاک                تا که آگه گردد از خود جان پاک

چونکه آگه گردد از خود جان پاک                جذب کوی حق شود او سینه چاک

 

عدم توجه به رسالت واقعی عارفان و نگاه غیرمحققانه به تعالیم و گزاره های عرفانی انحرافات مهلکی را در طول تاریخ بخصوص اسلام به وجود آورده که تا زمانه معاصر نیز شاهد آن هستیم. نگاه بدبینانه برخی از متکلمین و ظاهرگرایان و همچنین اندیشه هایی که با نام و عنوان عرفان انتشار یافته و بعضا تقابل مستقیم با حقایق ناب عرفانی داشته و دارند ، محیط مناسبی را جهت خرافه گرایی و عوامفریبی در جامعه مهیا ساخته است. به عنوان مثال در محافل دینی شاهد به کار بردن لفظ عرفان در مواجهه با معنویت ظاهری اشخاص هستیم که این خود دلیلی جزعدم اشراف بر موضوع عرفان نخواهد بود.

بزرگان اهل بصیرت و تحقیق همواره نگران این گونه انحرافات و بدفهمی ها بوده و همواره تلاش نموده اند جامعه را از این گونه خطرات برحذر دارند. از جمله عارفانی که به این موضوع توجه خاص داشته و آنرا خطری برای اندیشه دینی می داند جناب صدالمتألهین شیرازی می باشد.

زمانه صدرای شیرازی سرشار از ظاهرگرایان و اخباریون و همچنین تصوف ورزی های انحرافی و عرفان نمایی های ریاکارانه است . ایشان در کتابی مفصل به این موضوع پرداخته و تلاش نموده اند ، عرفان را آنگونه که هست برای سالکان و دانش پژوهان آن عصر و حتی عوام جامعه مطرح سازند. عنوان این کتاب « کسر اصنام الجاهلیه» خود هویدا کننده محتوا و نگرانی های این عارف فیلسوف است. کتاب با نام « عرفان و عرفان نمایان » ترجمه و چاپ شده است.

                                                                                                                                                                                                                                      حکیم متأله صدرالدین محمد شیرازی در این رساله به بیان حقیقت شناخت ذات و صفات و افعال خداوند به عنوان برترین مقام پرداخته و نقش اساسی عارف ربانی را در این مسیر مشخص می نماید. آنچه مورد تاکید این عارف فقیه و محدث بزرگ است پرداختن به عبادات شرعیه بدنی و قلبی قبل از هرگونه ریاضت دیگر است.

عرفان مورد نظر صدرای شیرازی سیر عقل است برای رسیدن به شهود و در این نوع نگاه ، عمق هستی و کمال معرفت فقط به واسطه عرفان حقیقی به شکوفایی می رسند.

این حکیم عالیمقام تهذیب نفس را برای تمامی انسانها واجب عینی دانسته و بر این اساس به تشریح منازل سلوک می پردازد.

در نگاه ایشان هدف از سلوک جز شناخت معبود چیز دیگری نیست و معرفت را نقطه آغاز از نظر علم و ایمان و نقطه پایان از نظر شهود و عیان می داند. « هر اندازه معرفت از نظر جلا و آشکاری شدت گیرد ، شوق نیز تندی و قوت پذیرد و حرکت و کوشش بیش شود. و هر مقدار شوق قوت گیرد و حرکت افزون شود معرفت کشف بیشتری می پذیرد ، تا آنجا که پایان حرکت بر این دایره به نقطه آغازین آن می رسد ، و در میان چیزی از عارف و معرفت باقی نماند و تنها معروف ماند. و مشتاق و شوقی نباشد و فقط مشتاق الیه بماند، و سالک و سلوکی در میان نباشد و فقط مقصود ماند و بس.  اول عین آخر شود و نهان عین آشکار و وجود در موجود و معبود انحصار گیرد. و شهود بر واقعیت هستی مطابق گردد ، تا وسوسه های  وهم گمراه ساز و خیال خود گمراه نابود شود، وسوسه هایی که موجب اثبات کثرت و دوئیت در واجب حق متعال می گردند.»

 

 

                     

 

جناب صدرالمتالهین بسان عرفای پیش از خود مبدا تمام حرکتها و سکونها در اجسام آسمان و زمین  و رمز هستی را عشق واحد احد دانسته و چنین می فرمایند:« گو اینکه گرفتاران غرقاب عالم اجسام و چراکنان در چراگاه چهارپایان صفت والای عشق بازی را منکرند همچون گروهی که خود را به علم کلام منتسب می دانند .  لیکن انبیاء و اولیاء که درود خداوند بر آنان باد و همچنین عالمانی که از مزبله های نادانان فرارفته اند ، آن را کعبه ی آرزوها و قبله ی خواستها و غرض از جمیع کرده های خود قرار داده اند.... اما آنانکه در پرتگاههای نادانی سقوط کرده  و در بیابانهای غفلت سرگردان و به فراچنگ آوردن متاع عالم مشغولند ، از فرط جهالت و بلاهت ، هدف خود را در عبادت و دیگر حرکاتشان ، لذتها و شهوتهای آخرت قرار دهند . چرا که آنها را همیشگی و لذیذتر از عالم دنیا دانند . چنین کسانی را نسزد که به عشق مولا واصل گردند و در شمار بندگان او بشمار آیند ، کسانی که منبع عشق معبودشان را که سرچشمه ی تسنیم از رشحات نعیم آن می جوشد به امید بهشت  و ترس از دوزخ آلوده نسازند ، اینان در وادیی دیگر و آنان به وادیی دگرند:

طفلان ره نشسته به امید جوی شیر                عارف به جستجوی می لاله گون رود  »

 

این عارف وارسته ، عارفان را لایق عبادت حقیقی پروردگار دانسته و بیان می دارند:« غیر عارف بندگان این و آن و جویندگان هوی و دلخواه های خودند، از این رو عبادت و زهد آنان چیزی جز داد و ستد نیست که متاعی کم بها را با چیزی کم ارزش عوض می کنند ، و اندکی را در برابر ناچیزی می دهند و یا فانیی را در برابر فانیی دیگر. چرا که هر مطلوبی در عالم ممکنات به حکم ممکن بودنش از حیث امکان ذاتی خود باطل است و نه از حیث وجه الله بودنش ، و عارف با حرکات و سکنات خود جز وجه الله را نمی جوید ، و غیر از رضای او نمی خواهد. هر کاری که انجام می دهد و یا از انجامش خود داری می کند در همه ی عبادتها و حرکتها و سکونها و خلوتها و جلوتها و تنهایی ها و با مردم بودن ها و مشغول بودن ها و مشغول نبودنهایش در جستجوی نزدیک گشتن به اوست ، و عاشق و شوق مند اوست و ماسوایش نزد عارف حکیم باطل است و توجه و قصد او جز به راهی  که او را به پروردگارش نزدیک گرداند ، معطوف نگردد.»

آنچه در انتها بیان آن ضرورت دارد اینکه صدرای شیرازی در نقش یک عارف برجسته کوشیده است با بیانی ساده و مبرای از استدلال های پیچیده فلسفی و عرفانی به توضیح حقیقت عرفان و شهود همت گمارد.

عرفانی که به واسطه آن غایت پدیده ها و حقیقت وجود انسان نمایان گشته و ضرورت شریعت و لزوم عبادت و توجه به نیازهای روحانی به اثبات می رسد.

لذا بر جوان مسلمان لازم است برای فهم دقیق تعالیم دینی و درک باطن سخن انبیاء و اولیاء ،  آموزه های عرفانی را در حوزه نظر و عمل به خوبی بشناسد و در این طریق تلاش نماید. آثار این تلاش مطمئنا دریافت زیبایی های دین و تبیین جایگاه انسان در نظام هستی و شناخت مطابق با واقع اندیشه دینی و بالاخره دفاع منطقی تر از آن خواهد بود.  

 

 

منابع:

 

* عرفان و عرفان نمایان « کسر اصنام الجاهلیه»                   صدرالمتألهین شیرازی

* عرفان اسلامی                                                         علامه محمد تقی جعفری

 

 

|+| نوشته شده توسط س.ی در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت   
 زمزمه سکوت
 

گاهی وقتها شایسته است درسکوت نشستن و چنین زمزمه کردن:

ای خداوند یکی یار جفاکارش ده                 دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده

تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد        غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده

چند روزی جهت تجربه بیمارش کن             با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده

ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه           یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده

گمرهش کن که ره راست نداند سوی شهر     پس قلاوز کژ بیهده رفتارش ده

عالم از سرکشی آن مه سرگشته شدند         مدتی گردش این گنبد دوارش ده... .

 

دیوان شمس - جلال الدین محمد بلخی

 

|+| نوشته شده توسط س.ی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت   
 .....................

 

 

باسمه تعالی

 

 

فدای حقیقت شوم که از آن خبر نداری .

دستوالعمل آن است که از خود و از خودرأیی دست برداری .

 جان من به لب آمد از گفتن این که راه نجات و خلاص در استغراق ذکر الهی و تفکر در معرفت نفس و خودشناسی است. 

ذکر و فکر خود رهنمای تو خواهد بود . یا من اسمه دواء و ذکره شفاء . تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.

 

 


« عارف وارسته و کامل مرحوم شیخ محمد بهاری همدانی – تذکره المتقین- »

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط س.ی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت   
 ای تو را با هر دلی رازی دگر !

 

  باسمه تعالی شأنه العزیز

 

هوای شیراز به بهار می ماند ، شاید این شهر به واسطه جایگاه بلندی که در فرهنگ عرفانی به خود اختصاص داده است ، دوست دارد سریع تر زمستان را به فراموشی سپارد. من در جستجوی محله « درب شیخ » هستم و ساعت حدود سه بعد از ظهر را نشان می دهد. هر چند گرسنگی و تشنگی هجوم آورده ولی احساس می کنم باید جستجو گر بود. نزدیکی های شاه چراغ  « سه راه احمدی » از پیرمردی نشانی محله را می پرسم ، با لهجه غلیظ شیرازی جواب می دهد : « محله در شیخ ، پسرم . مستقیم که برید ، پنج دقیقه راهه تا اونجا» . پیاده حرکت کرده و بعد از پنج الی شش دقیقه خود را در مقابل آرامگاه شیخ دیدم. بله ، شیخ روزبهان بقلی شیرازی . وی را سالها پیش با این رباعی شناختم.

 

         ای ترا با هر دلی رازی دگر       هر گدا را با دلت آزی دگر

      صد هزاران پرده دارد عشق دوست       می کند هر پرده آوازی دگر

 

 روزبهان شیرازی از بلندمرتبه ترین عارفان مشرق زمین است که غربیان جستجوگر بهتر توانستند او را به جهان اندیشه معرفی نمایند. قبل از اینکه بصورت مختصر آثار و اندیشه های شیخ را مورد بررسی قرار دهیم ذکر این نکته لازم است که قبر روزبهان شیرازی تا پیش از سال 1928 به ویرانه ای شبیه بود که عوام الناس سنگ و آجر عمارتش را به یغما برده و آنجا را محلی برای گرامیداشت گاو و گوسفند خود قرار داده بودند. تا اینکه شرق شناسی به نام ایوانف مزار او را کشف و شخصا سنگ قبر شیخ را از خاک بیرون می آورد. قبر همچنان در وضعیتی خراب بود تا اینکه جناب کربن فرانسوی و مرحوم دکتر معین به خاکبرداری مقبره مبادرت و در سال 1338 از اداره باستان شناسی وقت در خواست بازسازی کامل بنا نموده و مقبره کنونی نتیجه تلاش این حکیم بزرگوار می باشد.

              

                      

 

شیخ روزبهان به شیخ شطاح مشهور است ، تجربیات عمیق و شهودی ایشان در قالب شطحیاتی در آثار وی آمده است که او را در میان صوفیان شطاح ممتاز می سازد. نظر به این شطحیات مقام بلند شیخ را در مراتب معرفت تا حدودی آشکار می سازد به گونه ای که محققان آثار وی ، اثرپذیری عارفان بعد را از شیخ روزبهان  مورد تحلیل قرار داده اند . خواجه حافظ شیرازی را می توان از جمله عارفانی دانست که مطمئنا به آثار شیخ  دسترسی داشته و از اندیشه های او استفاده برده است. مجموعه مصنفات شیخ روزبهان را حدود شصت و اندی برشمرده اند که بقول برخی از اساتید به واسطه زمرآلود بودن زبان او در زمان حیاتش انتشار نیافته اند . حدودا چهل و پنج اثر را با اصمینان از خود وی دانسته که اسماء برخی ازآنها به شرح زیر است:

 

2-   عبهر العاشقین 2- عرائس البیان فی الحقایق القرآن 3- مکنون الحدیث 4- مشرب الارواح 5- منطق الاسرار ببیان الانوار 6- رساله الانس فی روح القدس 7- کتب العرفان فی خلق الانسان 8- سیر الارواح 9- لطایف البیان فی تفسیر القرآن 10- لوامع التوحید 11- مسالک التوحید 12- شرح الحجب و الاستار فی مقامات اهل الانوار 13- غلطات السالکین  14- شرح الشطحیات فارسی 15- سلوه القلوب  16- سلوه العاشقین 17- مقاییس السماع  18- صفوه مشارب العشق  19- دیوان المعارف 20- تحفه المحبین  21- منهج السالکین

 

شاید بتوان ادعا کرد اساس طریقت شیخ روزبهان  عشق و جمال پرستی است . او رسیدن به کمال معنوی را همین طریق دانسته است. تحت تأثیر چنین مشربی ، شیخ اندیشه های ابتکاری و بدیع فراوانی در عرفان ذوقی به قلم آورده است. دکتر محمد معین در مقدمه عبهر العاشقین اظهار می دارد که برای فهم آثار عرفایی  نظیر عطار ، مولانا ، عراقی ، اوحدالدین کرمانی و حافظ مطالعه عبهرالعاشقین بسیار ضروری است. پرداختن به آثار این عارف عاشق را تا اندازه ای مهم فرض نموده اند که روشن کننده نکات مبهم و پر حرف و حدیث غزلیات خواجه شیراز می تواند محسوب شده و احتمالا به مقداری از تفسیرهای به رای و عاری از لطف و ذوق بر شعر این شاعر آسمانی پایان دهد و تاحدودی ریشه های فکری او را روشن سازد. 

                                                                          

             

 

همانطور که اشاره شد شیخ روزبهان بقلی در قالب شطح به بیان معرفت می پردازد. سخنان او به گونه ای است که پذیرفتن آن برای بسیاری از اشخاص چندان آسان نیست و همین نشان می دهد که این عارف واصل در افشای اسرار بی باک بوده است. ما از ذکر این نوع از جملات وی خوداری کرده و گزیده ای از توضیحات استاد ابراهیمیی دینانی را از کتاب « اسماء و صفات حق» که در تشریح نظریاتی از شیخ روزبهان در اثر عبهرالعاشقین بیان شده است را به قصد تقرب در اینجا می آوریم و بررسی بیشتر را به خود دوستان و همراهان سپرده ، باشد در این عصر مه آلود آثار این بزرگان روشنگر راه و طریق گردد.

عین عبارات استاد در این باب چنین است... شیخ روزبهان ، عشق و حسن را از عالم قدس دانسته و زیبایی جهان را ظهور زیبایی حق به شمار می آورد. به نظر این عارف بزرگ ، جمال حق را تنها به چشم حق می توان مشاهده کرد و این هنگامی میسر می گردد که انانیت و خودپرستی از میان برداشته شود. او با حافظ شیرازی هماهنگ و هم آواز است. زیرا این شاعر عارف نیز مکرر به این مطلب اشاره دارد. آن جا که می گوید:

 

               چشم آلوده نظر از رخ جانان دورست       بر رخ او نظر از آیینه پاک انداز

       غسل در اشک زدم کاهل حقیقت گویند      پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

 

شیخ روزبهان به دنبال سخنان پیشین می گوید: « عشق و عاشق و معشوق گرنه ماییم پس کیست؟ هرچه نه این دم است، عالم دویی است . این نادره نگر که من بی من بر من عاشقم و من بی من دائم در آیینه وجود معشوق می نگرم، تا من کدامم؟ » شیخ در پایان فصل هفتم کتاب عبهر العاشقین به یک رباعی ترنم کرده و سخن خویش را خاتمه داده است. آن رباعی چنین است:

 

در جستن جام جم جهان پیمودم        روزی نه نشستم و شبی نغنودم

ز استاد چو وصف جام جم بشنودم      خود جام جهان نمای جم من بودم

 

شیخ روزبهان ، جام جهان نمای جم را خود دانسته و معتقد است وجود انسان آیینه ظهور حقیقت است . او می گوید: « من بی من بر من عاشقم» و معنی این سخن آن است که وقتی خود پرستی از میان برداشته شود و انسان « بی من » گردد ، او هم من عاشق است و هم من معشوق . این همان چیزی است که در آغاز این مبحث یادآور شدیم که برخی اولیاء حق ، خود را اسمای حسنای حق دانسته و گفته اند هیچ اسمی از ما  بزرگتر نیست و در ادعیه نیز آمده است که « و باسمائک التی ملات ارکان کل شی ء » ارکان اشیاء قائم به انسان کامل بوده و نور حضرت ختمی مرتبت نخستین صادر از مبدأ غیب است. »

 

 منابع:

 

* روزبهان بقلی                                             کارل ارنست

* دفتر عقل و آیت عشق جلد سوم            دکتر ابراهیمی دینانی

* اسماء و صفات حق                              دکتر ابراهیمی دینانی

 

|+| نوشته شده توسط س.ی در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت   
 گوهر گمشده اخلاق و طهارت!

 

باسمه تعالی شأنه العزیز

 

اخلاق و گزاره های اخلاقی در حوزه نظر و علی الخصوص در وادی عمل آنچنانکه فقه مورد توجه قرار گرفته ، اهمیت نیافته و ضرورت آنها شکوفا ، تدوین و تبیین نگشته است.

آیا گستره فقه اسلامی مفاهیم اخلاقی را نیز در بر می گیرد؟ و یا فقه مقدمه ای است در جهت  ورود به عرصه اخلاق و حرکت به سوی تعالی؟ آنچه مسلم است اینکه اخلاق مرتبه ای بالاتر از فقه داشته و رسالت اخلاق در ساحت فرد و جامعه را مفهوم دیگری نخواهد توانست عهده دار شود. به بیانی دیگر آنچه اهداف شریعت را برای دستیابی به حقیقت معنا می بخشد ، لزوم طی طریقت و یا پایبندی به اخلاق و طهارت درون است و فقه هیچ گاه و هیچ جا ، حامل و حاوی گوهر دین نبوده است.

 

                                               

 

اگر عبادات را نیز بر محور اخلاقیات تفسیر کنیم ، آنچه از تجربیات اهل بصیرت  می تواند برداشت  نمود آنست که  رفتارهای اخلاقی و عبادات، اهلیت سالک را برای زندگی عارفانه و حیات روحانی تأمین می سازد. به عنوان مثال در اندیشه ابن عربی به عنوان « شیخ اکبر» ، تصوف عبارت است از معرفتی که با تجربه معنوی بدست آید و ذوقی که روح بر اثر ریاضت آنرا می چشد. غزالی نیز همت خود را بر عبادت و اخلاق گذاشت و برآن تأکید ورزید ولی ابن عربی اخلاق را بر محور طریقت فرض  و آنرا وسیله ای برای رسیدن به معرفت و حقیقت و الهام معنوی تفسیر نموده است. مخالب ابن عربی سالک و یا مرید معمولی نیست  بلکه نخبه ای است که در پی دست یافتن به قله کمال روحانی می باشد.

به هر صورت گزاره های اخلاقی اصالت و اهمیت شایانی در گذر سالک از ظاهر به باطن امورداشته و نزد تک تک بزرگان اهل معرفت در طول تاریخ تصوف جزء لاینفک سلوک بوده است و هر گونه تخطی و بی اهمیت نمودن عمل به اخلاق و تلاش برای طهارت ، فرد را از دست یابی و تعالی باز خواهد داشت. به عبارتی دیگر مطالعه صرف مفاهیم معرفتی نخواهد توانست وصال به حقیقت الهی را ممکن سازد . در اندیشه عارفان واصل شدن به حقیقت و سعادتنمدی صرفاً یک امر ذهنی نیست بلکه علاوه بر مطالعه آثار، ابتدا تصمیم قاطع و سپس ورود به عرصه سلوک  تا به عمق این زندگی وارد و ذوق حاصل را تجربه نمودن است.

 

این قدر گفتیم باقی فکر کن

فکر اگر جامد بود رو ذکر کن

ذکر آرد فکر را در اهتزاز

ذکر را خورشید این افسرده ساز

اصل خود جذبه است لیک ای خواجه تاش

کار کن موقوف آن جذبه مباش

زآنک ترک کار چون نازی بود

ناز کی در خورد جانبازی بود

 

 

اشاره شد آنچه اهمیت اخلاق را در مقابل فقه صد چندان جلوه می دهد عمل به گزاره های اخلاقی است که باعث تصفیه باطن سالک شده و او را آماده عروج به حقایق بالاتر می سازد. به عبارتی دیگر با فقدان اخلاق و طهارت در حوزه فرد و جامعه ، عوام زدگی و  تظاهر به مقدسات فراگیر و رسالت دین که همانا کمال معنوی است به بیراهه خواهد رفت. معضلی که امروزه گریبان گیر جامعه گشته و آثار آن در تمامی شئون اجتماعی قابل مشاهده است . فربه بودن فقه و ارائه دین ورزی در قالب صرف فقاهتی و عدم تبیین و تدوین همه جانبه اخلاق زمینه ای فراهم آورده است تا گرایش به دین حقیقی و حقایق دینی کم رنگ و شناخت مفاهیمی مهمی همچون عرفان در میان عوام و بخصوص در جامعه خواص بر خلاف محتوای حقیقی آن ارائه گردد. عرضه تعاریفی که هیچگونه سنخیتی با محتوای پیام عارفان نداشته و ندارد.

 از این مصادیق که بگذریم خلاصه مبحث اینکه ، رسالت روشنفکران دینی ،  تبیین جایگاه  اخلاق و اهمیت و ضرورت آن و همچنین ترغیب جامعه جهت عمل به مفاهیم اخلاقی  به عنوان ملاکهای دین ورزی می باشد.

 

 

منابع

 

* ابن عربی                                              سلیمان اولوداغ

* مثنوی معنوی                                    مولانا جلال الدین محمد بلخی

* رازدانی و روشنفکری و دینداری               دکتر عبدالکریم سروش

 

 

|+| نوشته شده توسط س.ی در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت   
 باده صاف ار نبود روشنی از جام مخواه

 

 باسمه تعالی شأنه العزیز

 

طهارت را در عرفان و اخلاق باب الابواب گویند که اگر باب طهارت بر انسان گشوده گشت ، تمامی بابها مفتوح خواهد شد  و آنگاه که می بینیم درب بسته است بدین خاطر می باشد که شخص ، خویش را تطهیر ننموده است و لذا آنانی که  وجود خود را از تمامی ناپاکی ها و ناهشیاری ها مبرا نموده اند ، محبت خدا و عشق الهی نیز به دنبال پاکان و تطهیرشدگان  خواهد بود.

 

شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام

تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

 

در روایات چنین بیان شده است که قلب مبارک حضرت رسول «ص» را قبل از معراج تطهیر داده اند. حال قلبی همچون قلب حضرت ختمی مرتبت «ص» که به فرموده حضرات معصومین «ع» از عرش بالاتر است  نیز باید شستشو گردد چون می بایست به مشاهده حقیقت نایل آید و به محضر ربوبی راه  یابد .

اساتید اخلاق و بزرگان اهل معرفت برای طهارت، مراتب و اقسامی قایل شده اند که اولین مرتبه آن طهارت ظاهر است . بدن را از ناپاکی ها زدودن و ظاهر را ار زشتی ها شستن.

دومین مرتبه ، طهارت جوارح و اعضاء می باشد. تا اعضای  ظاهری چون گوش و چشم و دست و زبان طهارت نیابند ، قلب ، درون و باطن نیز درست نخواهند شد. به همین دلیل در آثار طعام ناپاک فرموده اند که  شخصیت انسان ، میل او ، احساس ، تصمیم ، و اراده  وی تحت تأثیر لقمه ناپاک قرارخواهند گرفت . به قول عرفا : « فرد چون حرام را خورد ، جوارح او نیز به حرفش گوش فرا نخواهند داد».

چشم ، گوش ،  زبان و ...  از کنترل خارج شده و این بی بند باری ،  قلب و حالات روحانی را نیز مختل خواهد نمود.

جانور فربه شود لیک از علف

آدمی فربه ز عز است و شرف

آدمی فربه شود از راه گوش

جانور فربه شود از حلق و نوش

 

مرتبه سوم طهارت ، طهارت قلب و ملکات نفس می باشد . از برکات پاکی ظاهر و جوارح ، طهارت دل و تعالی عقل است.

 

دل چو آرام نباشد زتن آرام مخواه

باده صاف ار نبود روشنی از جام مخواه

 

در این مرتبه می بایست با راهنمایی استاد و اهل تجربه ، قلب را از بیمارهایی چون کبر ، حسد و دروغ و ... رهایی داد. به عنوان مثال منیت را عرفا ، حیض الرجال گویند ، چرا که با وجود منیت ، عبادت از انسان پذیرفته نیست  و یا ریاست طلبی که بقول جناب صدرالمتألهین از همه خواهشهای نفسانی و شهوانی در انسان قوی تر است نیز از آثار عدم طهارت قلب محسوب می شود.

آمار بالای خلافهای اداری و رقابتهای از این سنخ در جامعه نیز از بحران اخلاق حکایت می کند و مطمئنا قانون نخواهد توانست جای اخلاق و طهارت را گرفته  و نقش آن را ایفا نماید.

نقش استاد و مربی در این مرحله مهم است تا سالک بی تجربه را در دستیابی به ملکات یاری رساند و از ملکات شیطانی برهاند که به فرموده حضرت امام «ره» ، گاهی قرنها طول خواهد کشید تا یک ملکه بعد از مرگ از انسان ساقط شود.

از یکی از عرفای معاصر پرسیدند چرا گفته ها و فرمایشات جناب قاضی را ننوشتید تا باقی بماند ، ایشان می فرمایند: « نمی دانستم قحط الرجال خواهد شد.»

و بالاخره بالاترین و دشوار ترین مراتب طهارت ، تطهیر دل از خاطرات ، خیالات و خطورات است.

تا ذهن نیز از نقش خطا و زشتی رهایی یابد .

 

جان همه روز از لگد کوب خیال

و ز زیان و سود و از بیم زوال
نی صفا می ماندش نی لطف و فرّ
نی به سوی آسمان راه سفر

 

 

|+| نوشته شده توسط س.ی در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت   
 دراین عشق چو مردید همه روح پذیرید

 باسمه تعالی شأنه العزیز

مسأله مرگ و اندیشیدن در خصوص این حقیقت مطمئناً آنقدر مهم بوده است که همواره تفکر بشر را به خود مشغول دارد. اندیشۀ مرگ و مردن بصورت کلی در دو محور مورد بررسی اصحاب تحقیق قرار گرفته است. از یک سو مرگ ظاهری انسانها و جبری و رازآلود بودن آن و از دیگر سو ، مردن اختیاری و باطنی و ضرورت آن .

شاید بتوان گفت مردن از نوع دوم که گستره وسیعی از معرفتها را در متون حکمی و عرفانی به خود اختصاص داده است ، مرگ جبری انسانها را هم شامل شده  و آنرا تحت شعاع قرار می دهد.   

روایات وارده دراین خصوص از حضرات معصومین نیز گنجینه لطیفی است که همواره لطف خود را به مانند موضوعات دیگر شامل حال عقل و اندیشه انسانها نموده است. به عنوان مثال بحث پیرامون این موضوع در کلام حکیم اقبال لاهوری در ابتدای اثر جاویدنامه به عنوان نمونه ای از این تلاشهای فکری در همین وبلاگ بصورت مختصر مورد بررسی قرار گرفت.

در مردن از روی اختیار ، مرگ از تمامی تعلقات دنیای مادی و رهایی از همه زنجیرهایی که عقل را از تعالی باز می دارند، منظور است.

قبل از آنکه او را ندا دهند ، خود به ندای قدسی پاسخ داده و در نهایت شادمانی خویش را قربانی می کند.

خویش فربه می نماییم از پی قربان عید

کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد

این نگاه به مرگ ، سخن شعر گونه سقراط را یادآور می شود که به مناسبت ارتباط عمیق خود با خدای روشنایی از مرگ قو سخن می گوید. قو پرنده مقدس آپولون در آخرین لحضات عمر ، زیباترین و رساترین آواز خود را درنهایت شادمانی سر می دهد و در اوج شادی می میرد. گویی آینده ای لذتبخش را برای خود می بیند و پیش بینی می کند. بقول شاعر فارسی زبان :

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد     فریبنده زاد و فریبا بمیرد

دم مرگ تنها نشيند به موجي      رود گوشه اي دور و تنها بميرد

حال اگر بخواهیم به عواملی اشاره نماییم که باعث می شوند انسان خود را به رنج افکنده تا در مسیر شناخت خود قدم زند و این نوع مرگ را اختیار نماید ، می بایست به سرشت روحانی آدمیان و نوع نگرش ربوبی انسان به جهان و رابطه عاشقانه او با منبع حقیقت توجه کرد. ارتباطی که انسان را به رنج سلوک مشتاق نموده تا آنجا که درد را دوای خود می بیند. سنایی به عنوان یکی از بزرگان عرفان اسلامی که همواره مورد اشاره مولانای بلخی است توجه به این مرگ اختیاری را به خوبی در شعر خود آورده است.

بمیر ای دوست قبل از مرگ اگر می زندگی خواهی

که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

مولانا نیز در شرح حدیث « موتوا قبل ان تموتوا»، داستان مطرب و امیر ترک و همچنین ورود شاعر غریبه به شهر شیعه نشین حلب را در دفتر ششم بیان می دارد.

اشاره شد که عشق و عاشق و معشوق حقایقی و عواملی هستند که که مردن از خود را معنی می بخشند. حالات روانی در عاشق زمینه ساز گذر از خود طبیعی و وحدت با خصوصیات معشوق می باشد . البته معرفت عاشق دارای مراتب بوده که سیر کمالی دارد و در تمامی مراحل جلوه ای از حقیقت محسوب می شود مگر آنکه در قید نفسانیات عالم حیوانی گرفتار آید که به گفته مولانا:

عشق هایی کز پی رنگی بود      عشق نبود عاقبت ننگی بود

و یا در سخن نظامی:

عشقی که نه عشق جاودان است     بازیچه شهوت جوان است

مطمئناً در اینجا توان آن نیست تا از مفاهیمی چون اصالت عشق به عنوان فلسفه هستی و اتحاد عاشق و معشوق و غیره ، سخن به میان آورد و به وضوح کسانی می توانند به عمق این مفاهیم رجوع و خصوصیات آنها را به اشارت و عبارت در آورند که آنها را تجربه نموده باشند.

گفت ای ناصح خمش کن چند چند         پند کم ده زآن که بس سخت است بند

سخت تر شد بند من از پند تو     عشق را نشناخت دانشمند تو

آنطرف که عشق می افزود درد      بوحنیفه و شافعی درسی نکرد

لذا اگر بخواهیم بر اساس عقل استنتاجی حرکت کنیم به این نکته می توان اشاره نمود که تا عاشق ایثار را در نهایت کمال به نمایش نگذارد و از تمام خواهشهای شخصی و جزئی برای کسب توجه معشوق نگذرد ، شایستگی پذیرش و تحمل عشق و درک معنای «من» حقیقی را نخواهد داشت. به عبارت دیگر تلاشی طاقت فرسا و درد افزا که ریختن خون عاشق را تداعی می کند و دریای خون را متجلی می نماید در دفاتر ارباب معرفت ترسیم شده است. هنرمند محقق جناب آقای محمد سجاد جوزدانی در اثر زیر به زیبایی این مفهوم را با نگاه به غزل معروف مولانا با مطلع « بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید» ، به ظهور رسانده است:

                        

          

 

در انتها نکته مهمی که می بایست مورد توجه قرار گیرد آنست که که مردن از«من» حیوانی و حیات دوباره با «من» انسانی در نظام فکری شخص متأله امری ضروری است و این ضرورت با هستی او پیوند خورده است. ره آورد عقل کلی در حیات انسان ، طی مراتب عشق تا غایت آن یعنی وحدت و شهود بی واسطه را شامل می شود.

شما را به دقت در این ابیات عالی از مثنوی دعوت می نمایم:

 

عاشقان را هر زمانی مردنی است         مردن عشاق خود یک نوع نیست

او دو صد جان دارد از جان هدی          وآن دو صد را می کند هر دم فدی

هر یکی جان را ستاند ده بها            از نیب خوان عشرة أمثالها

گر بریزد خون من آن دوست رو          پای کوبان جان بر افشانم بر او

آزمودم مرگ من در زندگی است           چون رهم زین زندگی پایندگی است

اقتلونی اقتلونی یا ثقات               ان فی قتلی حیاتا فی حیات

یا منیر الخد یا روح البقا               اجتذب روحی و جدلی باللقا

لی حبیب حبه یشوی الحشا             لو یشا یمشی علی عینی مشا

پارسی گو گرچه تازی خوشتراست      عشق را خود صد زبان دیگر است

بوی آن دلبر چو پران می شود           آن زبانها جمله حیران می شود

بس کنم دلبر درآمد در خطاب            گوش شو والله اعلم بالصواب ...

عاشقان را شد مدرس حسن دوست    دفتر و درس و سبقشان روی اوست

خامشند و نعره تکرارشان                 می رود تا عرش و تخت یارشان

درسشان آشوب و چرخ و زلزله         نه زیادات است و باب و سلسله

 « دفتر سوم »

 

منابع:

 

* مثنوی معنوی                                     جلال الدین محمد بلخی

* کلیات حکیم نظامی گنجوی

* دفتر عقل و آیت عشق جلد دوم                    استاد دینانی

* قمار عاشقانه                                    استاد عبدالکریم سروش

 

 

 

|+| نوشته شده توسط س.ی در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 و ساعت