گاهی وقتها شایسته است درسکوت نشستن و چنین زمزمه کردن:
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
چند روزی جهت تجربه بیمارش کن با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده
ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده
گمرهش کن که ره راست نداند سوی شهر پس قلاوز کژ بیهده رفتارش ده
عالم از سرکشی آن مه سرگشته شدند
دیوان شمس - جلال الدین محمد بلخی